۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه

Book 11 - Bakhshe 3


اما بهر شکل در طی فرگردهائی که یک به یک به انتشار در می آمد نگاه مردم سرزمینم را نیز دنبال میکردم و نظر ایشان را می پرسیدم یا حتی بدون پرسیدن اظهار نظر ایشان رامی شنیدم و متوجه می شدم که باز گوئی که تلاشی بیهوده ,سرگرفته شده برای کسانی که نمی خواهند بیآموزند وبه گفته ی* ارد بزرگ ,میاندیشیدیم که میفرمود: تلاش بر کسی که پند آموز نیست بیهوده است و در نهایت تاسف ,باز متوجه شدم که بسیاری که آنها که ادعای اینرا نیز داشته اند که فرگردها را دنبال میکنند ,حتی از محتوای آن بی خبرند و هر یک دوباره و صدبار هدر بی تفاوتی های عمیقی که بخود به زندگی وحتی چیزهائی که میخواندند دارند, حتی انقدر صادق نیستند که اگر نخوانده اند ,خاموش بمانند و با دادن نظریه بی پایه ای که حتی بر اساس خوانده شدن مطلب هم نیست به جواب گوئی یا اظهار نظر برنیآیند که مبادا ایشان را دست کم بگیرم یا اظهار دلگیری کنم که چرا نخوانده اند که با دانستن آن نیز بازچنین نمی کردم کما اینکه دریافتم که خوانده نشده برایم نظری داده می شود اما باز هیچ نگفتم چون این نوشته ها را برای آنان نوشته بودم اما برکسی اجباری نیست که کاری را انجام دهد که دوست ندارد و درعین حال نه آموختن بالاحبار ثمری داشته و خواهد داشت نه خواندنی که به میل و رضای دل نباشد. چرا که انسان تا خود نخواهد کسی نمیشود حال دنیا دنیا نوشته و علم را به رایگان نیز در اختیار ایشان بگذاریم باز ادعای خواندن شاید بکنند اما لااقل با فکرباینکه شایداین نوشته ها چیزی درخود داشته باشد که من نخوانده ام وقتی و زمانی حتی برای یک یا دو فرگرد هم نمیگذاشتند وازسوئی نیزکسی دیگر که معلوم نبود بر چه حسابی ایشان را استاد می خواندند وبا یکی دو نوشته جلب توجه کرده بود ودونفری لقب استادی را باو خطاب کرده ونام دائمی او باز در نزد همان کسانی شده بود که بدون خواندن کتابی برای انسان یا نظر میدهند یادست میزنندکه شاید سودی دارد و شاید میخواهند جای خود را بازکنند به تهدید میشنیدم که « من با دقت تمام همه ی نوشته های شما را دنبال خواهم کرد! » که این کلام بگونه ای نبود که به معنای علاقمندی او به کتاب باشد بلکه به حالت تهدیدی بود چون ایشان انتقاد کننده ی خوبی درجمع شناخته شده بودند و به باورشان نیز رفته بود که درکار خود همگان ایشان را قبول دارند وهدف نیز درجمله خطابی بمن در اصل این بودکه " حواست جمع باشد که من یه جائی بالاخره حالت را جا میاورم " خوب تشکر از اینهمه لطف بی شائیه ,اکنون بنده به آخر فرگرده ها وبه پایان کتاب رسیده ام لطف بفرمائید وحالم را جا بیآورید چراکه بر هرنکته ای دست بگذارید مطمئنا ,جواب و منبع آنرا دراختیار شما پیشاپیش گذاشته ام واگر چیزی نامفهوم وگنگ بود خوشحال میشوم بپرسید وحتی برآن تکیه کنید تا بدانم کدامین قسمت دارای نقصیا نقاط ضعفی ست تاآنرا نیز زیر سنگ هم باشد برای شما پیدا کنم تا آنچه را که می خواهید ارائه دهم لااقل درقلب خودم به آن ایمان دارم که تمامی زحماتم رابرای بهترین بودن این کتاب کشیده ام مسلم است که کسی بدون عیب و ایراد و کاملترین نیست و هیچ کتابی نیز نمیتواند از دید عموم جامعه ,جامع ترین وکامل ترین باشد که چنین چیزی نیز ممکن نیست و اگر کتاب جامعی هم باشد بی شک درخود نقاط ضعف و قوّتی را هم داراست واما من تلاش خود را براین داشته ام که تا آنجا که برایم مقدور بود این مهم را چون وظیفه ای انجام دهم که در نزد فیلسوف مورد علاقه ام* ارد بزرگ ادای دین کرده باشم ونظرات وگفتار واندیشه های ایشان را باصدق دل وعشقِ قلبی ودرونی به بهترین وجهی که ازمن ممکن بود وازمن برمی آمد وقادر بوده باشم دراین کتاب دراختیار علاقمندان این کتاب بگذارم به مردم علاقمندی ک لااقل پیش ازاین کتاب یا خود آرمان نامه را خوانده باشند یا دوکتاب از سخنان بزرگان را در زندگی خوانده و تمام کرده باشند , ولی شدیدا و قلبا متاسفم که اندک کسانی اینگونه با مسائل برخورد میکند و برای چیزی که نخوانده ونمی دانند بخود اجازه اظهار نظر نیز میدهند و یا حتی امر و نهی را با نویسنده شروع می کنند که اصلا وقتی انقدر برای کتابی ارزش قائل نشده اند که آنرا بخوانند یا آنقدر سرسری به آن نگاه کرده اند که بعداز 10 جلد هنوز نمیدانند که این کتاب ترجمه است یا نوشته های بر اساس فرمان های ارد بزرگ ، چگونه که بخود اجازه می دهند که ابراز نظر کنند . کار را به جایی رساندند که درزمینه چگونگی کار ، نوشتن و برنامه ریزی برای آن برنامه مب دهند که : شما اینجوری وآنجوری اگر وقت بگذاری ، برایت بهتر است و حتی اگر در مقام دلسوزی هم باشد هرکسی خود بهتراین را میداند که درکدامین زمان وچگونه کدامین زمانی برایش مناسب تراست وچه موقعی وزمانی را مناسب تر برای نوشتن خود میداند که درآنزمان وقت خویش را برای تمرکز فکر ونوشتنی دقیق را بکار برد تا که نوشته ی او فاقد دقت وتوجه کافی نباشد وخواننده ی کتاب را دچار سردرگمی نیز ,دردنبال کردن فرگردی و موضوعی وماجرائی نکند. یا باز بدون اینکه حتی خوانده باشد اول میگوید شما اول کتاب خودرا تمام کن آنوقت ,من همه را یکجا میخوانم ونظر میدهم واین شخص که حتی وقت نگذاشته است یک فرگرد را بخواند چه برسد یک جلد و ده جلد را حالا از راه رسیده و بیاید ونظری بااین شکل بدهد که من چگونه باید بنویسم ,کار کنم کی بخوابم ,کی بلند شوم تا نتیجه مثبتی از عملکرد خودداشته باشم و از کجا میداند نتیجه تا این زمان چه بوده است که نیاز به موقعیت ومکان بهتری داشته باشد ؟ بنظرمن تا جائی که دیده ام هرگز در هیچ کجای دنیا به هیچکسی اینگونه اظهار نظرهائی نمیکنند مگر اینکه خود دراینکار به شکلی نقشی داشته باشند یا درزمینه هائی به یاری همکاری هائی داشته ویا اشتراکی دراین کار داشته باشند وگرنه هیچ کجای عالم نخواهید دید که ناگهان کسی بیاید وبا گفتن ایجمله ی من که: امروز خیلی کار کرده ام وبسیارخسته شده ام ,بناگاه شروع کند باینکه جان من این که نشد, میدانی روش تو درست نیست بهتر است اینجوری باشی اونجوری نباشی ساعت کاریت را تغییر بده یا اصلا می شنوی ول کن و....ولی من نمیدانم دراین میان کی من اینرا به زبان آوردم که از کاری که میکنم ناراضی بوده ام یا بالاجبار بوده است یا آنرا دوست نداشته ام یاکسی مرا مجبور کرده است که اینکار راتمام کنم وحال اگر نکنم تفنگی برشقیقه ام میگذارند و تیری به مغرم خالی میشود, آری من بسیار کارکرده ام واحساس خستگی میکنم وحتی دستهایم نیز درد گرفته است اما بسیارازاینکه اینکاررا دراین بخش و آن بخش تمام کرده بودم شاد بودم ونیازی نبود کسی ازراه برسد و غرغری هم بکند و برود وخستگی کار را درمن جا بگذار و نه تنها کمکی بمن نکرده باشد بلکه با گرفتن وقت منی که میداند بشدنت خسته ام باز با سخنانی که شاید میشد لااقل وقت دیگری گفت بیشتر مرا خسته وبا ایرادگیری های نابجا ,حتی آزرده کرده است که چرا آخربه حرف دیگران تا به آخر گوش نمیکنید من نگفتم ازاین کتاب ونوشتن آن خسته شده ام چون ازکار ناراضی هستم نگفتم ناچارم اینکاررابکنم گفته ام که خسته ام یعنی الان برای من مناسب نیست که زمان را به گپ زدنی بگذرانم که درنهاتیت ختم شود به هزار و یک ایراد گرفتنی از مکن و نه حتی از کتاب وحال اینکه دراین میان نیز ازگوشه وکنار,البته اینرا هم می شنیدم که نویسندگان واستادان بیشماری بعُد سوم را شاهکاری ارزشمند وکتابی خوب وخواندنی میدانندولی من که واقعا با دل وجان , زحمت و وقت زیادی نیز برای آن مبذول داشته بودم ,نیاز به تائید بزرگان نداشتم که خود بزرگی بودند عالم دیده و نیازی هم به کتاب من نداشتند , من اگر متاسف و ناراحت میشدم واگر در بسیار مواردی از ادامه کار دلسرد میشدم بیشتراین حالتها تولید شده , از سوی اندکی افراد جاه طلب بود . هدف من دراین کتاب دقیقا ارتباط با مردم ساده سرزمینم بود و باز بعلت اینکه بزرگان واستادان و نویسندگان هریک خود , آنقدر در حد کمال دانش و دارای اندیشه ای باز هستند که نیاز نباشد تا برای ایشان, کتابی را بنویسم و نیز بدون شک و مسلما با اندیشمند ایرانی ما * ارد بزرگ فیلسوف عصر امروزِ ما ایرانیان که در ایران و خارج از کشور توجه همگان را بخود جلب کرده است بحد کافی آشنائی دارند و بر سخنان تمامی بزرگان جهان نیر آنقدر ارج می نهند که نیاز نباشد من بایشان با کتابم بگویم این مسیر درست است و تفسیر نظریات و سخنان ارزشمند فیلسوف کشورمان ارد بزرگ این است وآن را گفته اند وتفسیر کتاب این آرمان نامه این می شود و معنای فلان جمله در اصل اینگونه معناتئی میدهد و... چراکه خود این بزرگان ونویسندگان واستادان, درجایگاه خود بزرگانی با اندیشه های والا هستند که با دید منت واحترام به نظریات ایشان توجه داشته وعقیده ی هر یک از ایشان را نیز,با دیده ی احترام مینگرم ومیدانم که ایشان میدانند که سخنان هریک از بزرگان «گوهر ناب اندیشه های عمیق وآموختنی ست که میبایست آموخت ودردل وذهن حفظ نمود »و برای ایشان نیز تفاوتی نیست که چه کسی نویسنده وتفسیر کننده ی آن باشد چه فرزانه شیدا باشد چه هرکس دیگری! که هرکس نیز, درزمینه «اندیشه ها » حتی تک کلامی بنویسد که به نشروانتشار در آمده باشد, مسلما ایشان نیز در هر فرصتی که داشته باشند بجا و بموقع و مناسب با زمان خود بروی آن , توجه ودقت خویش را مبذول داشته و میدارندتا آنرا بخوانند حال درنام هرنویسنده ای که میخواهد باشدوزحمت اینرانیز بخود می دهند و زمان با ارزش خویش را نیز استفاده می کنند که اندیشه های فرد و افرادی دیگر در سراسر دنیا را نیز , هم بخوانند , چه با آن موافق باشند چه حتی مخالف ,چرا که مسلم است ,که اگر اینگونه نبود, خود یکی از بزرگان عالم و اندیشمند و استادی نبودند که ارزش و احترامی در جامعه داشته باشند و در جمع این بزرگان جائی نداشتند اگر ارزش آنرا نداشتند تا از زمره افرادی شناخته شوند که نام و مقامی برخود داشته باشند و ارزش خویش را نیز با دانش و عمل و سخن خود درجامعه ثابت نموده اند که لقبی را به دانش برخویش دارند القابی چون بزرگ و اندیشمند و استاد و...ودرواقع تفاوت بزرگان عالم با مردم عامی دنیا درهمین است که اندیشه ی باز ایشان مانع ازاین نخواهد شد که تمامی اندیشه های کوچک وبزرگ را دنبال کنند که توسط آن یا بردانش خویش افزوده یا بدنبال اندیشه ای تازه وناب درمیان آن باشند ,یا علاقمند به خواندن نوع تفکر انسانهای مختلف که معمولا علاقمندی اکثر بزرگان جهان است ویا نظری اندیشمندانه ت راباخواندن آن در فردائی همراه با آن کنندکه حال یا به مخالفت وموافقت با آن برخیزند چراکه همین ایشان هستند که سازندگان اندیشه های نوین برای جوامع هستندونظر موافق ومخالف ایشان نیز ارزش کاری را نشان خواهد داد ویا به اثباتی میرسد یا نمیرسد درست بمانند برگه امحتانی که یا نمره ی مناسب خود را میگیرد یا نمیگیرد ودرعین حال هم ایشان هستند که آنقدر دید وسیعی دارند که بدانند ازیک کودک نیز میتوانن چیزی یاد گرفت وبادیدن وخواندن وگوش دادن به فکر او حتی به اندیشه ای رسیده و برسندچرا که حداقل درپاکی اندیشه ی «کودک »همواره دردرون وبیرون دل و مغز خود, هر نظر و اندیشه ای هرچند کودکانه را عنوان بدارد لااقل صادقانه است وبسیار کشفیاتی ست که ازاندیشه کودک در تخیلی برخاسته است و کاشفین ومخترعین آنرا از شکل تخیل به واقعیت تبدیل کرده اند و آنچه ارائه داده اند , کاربردی برای همگان نیز داشته اند.ودراین میان در طی نوشتن این کتاب همواره ومداوم درتعجب و شگفتی از فکر مردم ازخود می پرسیدم براستی مردم بدنبال چه هستند؟ وچه چیزی را میخواهند ؟از کتابی بیاموزند برای چه کتابی میخوانند ؟درخواندن کتاب چه هدفی دارند ؟ آیا توقع دارند که بازکردن کتاب مثل «چراغ جادو »از داخل آ ن کسی بیرون بیاید و بلافاصله معجزه زندگی را برای ایشان انجام دهد یا نزدخوداینگونه نیت کرده و آرزو کنند که: این کتاب را باز میکنم و فقط باز میکنم و به آن نگاه می اندارم اما یا چراغ جادوی داخل کتاب وجادوگر میان آن , تو باید آرزویم را برآورده کنی !!! و البته که اینرا نیز میدانیم که:



ادامه در آدرس زیر
http://bozorg-shirvan-orod-bozorg.blogspot.com/2010/03/blog-post_22.html


   Home Improvement Projects
Improve your home. Click for products, services, and project ideas.
Click Here For More Information
 

Book 11 - Bakhshe 2

ادامه :

چرا بهتر زندگی نکنیم ؟شادتر نباشیم ؟در رفاه نباشیم ؟این حق انسانی ماست! و کسی برای تو و برای بدست آوردن این حق تو کاری نخواهد کرد مگر اینکه خود اولین گام را برداشته برای خویش ارزش قائل شده و بهترین ها را برای خود بخواهی و در راهی که گام مینهی ارزش ها و باورهای ناب را با خویش همراهی کنی تا کسی قادر نباشد که در نیمه راه باعث دلسردی و نومیدی و یاس تو شده پشتکار و تلاش ترا در درون فکر و دل و اندیشه به سردی بکشاند مبادا از راه درست خویش , به بیهوده بازگردی بی آنکه بدانی انتها با تمامی سختی ها بسیار شیرین خواهد بود اگر آن کنی که میبایست انجام دهی و براه خویش همراه با تسلط برخود و بر پیرامون خود و با اعتقاد و باور بر اندیشه ی خود ادامه دهنده ی راه باشی و به مقصودی برسی که هدف از آمدن تو از پیش رسیدن به همان « مقصود» بوده و هست. درکتاب بعُد سوم آرمان نامه , من , با تلاش و امید و عشقی عمیق ,در طی تمامی فرگردها , با نظریات و عقاید فیلسوف و اندیشمند بزرگ ایرانی * ارد بزرگ تلاش نمودم از دیدگاه ایشان و همچنین با نگاه و توجه بر سخنان دیگر بزرگان ایران و جهان در تفسیری عادلانه « زندگی» را به گونه ای معنا کرده باشم که هدف * ارد بزرگ بوده است و چیزی را نیز از قلم نیانداخته باشم که ناگفته بماند و یا مبادا در نگفتن تمامی عقاید ایشان حق مطلب ادا نکرده باشم چرا که شخصا معتقد بودم که یک یک این جملات اندیشمندانه سرشاز از معانی و تعابیر و عمقی ست که می بایست با دقت به آن توجه کرد و همراه با علوم روز و شکل زندگی امروزی, به همراهی تجربیات خود , هریک از فرگردها را به تعریف و تفسیری نشستم تا شاید قادر باشم به همگان ارزش کتاب آرمان نامه و جایگاه برتر * ارد بزرگ را نشان دهم و در قلب جوان نیز اثر این گفتار را برای همیشه جاویدان کنم و از آنجا که ایده ال ها چاره راهها و عقاید یکی پس ازدیگری درفرگردها نماینده ی تجربیات عمیق ایشان بود که با تمامی علوم دنیا نیز در زمینه های مختلفی همپائی می کرد . نمونه هائی نیز از سخنان دیگر بزرگان را در مقام مقایسه از دید شما عزیزان نیزگذراندم تا در این امر موفق شده باشم که بگویم نظریات وعقاید * ارد بزرگ براستی ارزشمند وخواندنی وآموختنی ست تا روشن گردد که یک یک جملات عمیق و ارزشمند ایشان همپا وگاه بالاتر از آن است که بتوان قیمتی برآن نهاده و همگی سر تعظیم در مقابل ایشان میبایست فرود آوریم که اینگونه بی هیچ چشمداشتی زندگی را , معنای زندگی را و تجربیات ودانش خود را بی دریغ دراختیار جامعه ی ما و دیگر جوامع دنیا گذاشتند و در تعریف زندگی وآدمی دیدی وسیع ونظریات ایشان آنقدر با معنا و عمیق بود که خواندن ونوشتن از آن برای خود من آنقدر جالب و ارزشمند و دوست داشتنی بود که با لذتی وصف ناپذیر مینوشتم و مینوشتم و هیچ چیز مرا از پا نمی انداخت و خستگی ساعتها و ساعتهای متمادی کار با شروع فرگرد جدید برایم هیچ می شد و مجدد همان شوق را در دل حس می کردم و با لذتی عمیق و با تمام دل و تمامی روح و اندیشه ام به تفسیر آرمان نامه ی *ارد بزرگ پرداختم , چرا که بسیار نظریات ایشان را دوست داشته و برای راه زندگی آنرا خط به خط می پذیرم و در عین حال بسیار نیز متوجه ی این موضوع شدم که باورها وعقایدم نزدیکی و هماهنگی شدیدی با عقایدایشان دارد و همین مطلب مرا در نوشتن کتاب « بُعد سوم آرمان نامه » به شوق می کشید ,بطوری که با وجود تمامی مشکلاتی که طی نوشته شدن این کتاب از سر گذراندم ,هیچ چیزی موفق به این نشد, که لحظه ای مرا, سرد گرداند . هر چه که من نوشتم جز تفسیر و واکاوی افکار * ارد بزرگ نبود و تمامی حتی بررسی ها از روی علوم و دانش امروزی همراه با ترجمه هائی از کتب و نوشته های ارزشمند که برای ترجمه ی آن زمانی نیز بکار گرفته بودم وبرای جمع آوری یکی یک مسائل ساعات و زمان بیشماری را صرف کرده بودم و شبها ، اکثر شبها را نیزتا نیمه های شب و حتی تا صبحدم و گاهی بدون دو روز خوابیدن یا درست خوابیدن از سر می گذرانیدم که بنویسم و در گردآوری و تدوین و جاگذاری مطالبی که می بایست در دربین گفتار از آن ها نیز یاد می کردم دقت و توجه بسیاری را مبذول میداشتم که با اشکالات رایانه ام و قطع و وصل شدنها و پریدن های مداوم نوشته هایم و از دست رفتن ساعتها کار در یک چشم بهم زدن...تا موفق شوم هر مطلبی و ترجمه ای و درجای مناسب درمیان نوشته های خود و نظریات و اندیشه های *ارد بزرگ* جایگزین کنم تا کار موفقی را ارائه بدهم که , ارزش خواندن نیزداشته باشد و اینهمه تلاش و بیداری های شبانه و کم خوابیهای بسیار , باشور و شوق برای به پایان رساندن کتابی که دوستش داشتم نیاز به دلگرمی داشت و طبق معمول همیشه ی زندگیم , باز هم دریافتم که انسان در لحظات حساس تنها باید امید به خود داشته باشد و در راهی که می رود بخود تکیه کند نوشتن « بعُد سوم آرمان نامه » در واقع با صداقت دل و امید واقعی به تحریر در می آمد و هدفی عمیق درخود داشت تا در یاری اندیشه ها و آموزشی دوباره بر افکار فیلسوف بزرگ ایران *ارد بزرگ همراه با اندیشه های ارزشمند دیگر بزرگان جهان چه از منابع ارزشمندی که می بایست از آن آگاهی داشت در درون مایه ی آن جز به خیر نیست و جز از ره دوستی و دوست داشتن جامعه ام که با دل آرزومند این هستم که این کتاب واقعا بکار مردم جامعه بیاید و توان اینرا داشته باشد که در زندگی همه یاور خوشبختی وشادی و یا حتی جرقه ی امیدی درقلبی برای بهتر زندگی کردن باشد که چنین اندیشه ای از سر خیر بود و با باور اینکه هر انسانی لایق بهترین ها درزندگیست و همگان میبایست بگونه ای راه بهتر زیستن خویش را پیدا کنند و هرچه را که نوشتم نه تنها از خود که بسیار از اُردبزرگ و دیگر بزرگان جهان آموخته بودم که شهامت اینرا نیز داشته باشم تابنویسم و نویسنده کتابی در یازده جلد باشم ,همچنین آموخته هائی نیز , هم داشته ام که از تمامی منابعی بوده است که معتبر بود و در آن نیز , شکی جایز نبوده و نیست .


ادامه در آدرس زیر
http://bozorg-shirvan-orod-bozorg.blogspot.com/2010/03/blog-post_22.html


   Home Improvement Projects
Do it right the first time. Click to find contractors to work on your home improvement project.
Click Here For More Information
 

Book 11 - Bakhshe 1

آخرین نوشته استاد فرزانه شیدا در کتاب یازده جلدی بعد سوم آرمان نامه

برای آنکه بزرگ شیروان را بشناسیم لاجرم باید ببینیم آنچه او باعث اش شده چه بوده و به کدام سو ما را می برد .
کتاب نفیس و پر ارزش یازده جلدی "بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ" به قلم توانای استاد بانو فرازنه شیدا گنجینه ایی ست که برای تاریخ و آینده باقی خواهد ماند .
استاد همدانی از سختی ها و مرارت های بانو شیدا برایم بسیار گفت و دانستم که استاد شیدا به قول جناب آقای همدانی جواهر شعر و ادب ایران زمین است . ایشان با دردهای عضلانی شدید در دست های خویش باز هم هزاران ساعت و صدهها روز از زندگی خویش را صرف نگارش این کتاب عظیم نموده است . برای این استاد فرزانه و فرهیخته کشورمان آرزوی بهروزی ، شادی و سعادت می کنیم .
از شما دعوت می کنم به نظرات استاد بانو فرزانه شیدا در مورد ارد بزرگ و همچنین درد دلها و سختی هایی که در هنگام نگارش این کتاب متحمل شده اند توجه فرمایید :

درطی بررسی وتفسیر فرگردهای آرمان نامه فیلسوف بزرگ وارزشمند ایرانی *ارد بزرگ همواره در این فکر بوده ام که اندیشه های ناب ومعنوی این بزرگمرد تاریخ که جهانی را بخود مشغول داشته است چقدر می تواند برای هر انسانی ارزشمند و در راه زندگی او سودمند باشد و همواره در جملات عمیق اندیشمند انه ی او دریافته ام که عمق نگاه او در ژرفای واقعیت زندگی بمانند این بوده که به مرکز اصلی و نقطه ی عطف زندگی و هستی رسیده باشی تا توان آنرا داشته باشی با چنین عمقی دنیا را نظاره کرده و تمامی نیازمندیهای زندگی را در هر مرحله و هر موقعیتی در این گذر عمر , معنا کنی و به تفسیری زیبا در جملاتی تبدیل کنی که هر یک همچون دّر درخشانی نور دهنده ی زندگی آدمی باشد نگاه و دیدگاه *ارد بزرگ سرشار از واقعیت های فردی / شخصیتی از دیدگاهی اجتماعی - فرهنگی با شناختی در حد اعلای انسان شناسی و مردم شناسی ست بگونه ای که ,بسیار تجربه ها می بایست سازنده چنین افکار پرمایه وبا ارزشی باشند که اندیشه های دیگر را نیز چون آینه ای صافی بخشیده و جلا دهنده ی روح انسانی باشد. چیزی که انسان نیازمند آن در طول راه سفر عمر خویش است و در درون « خویش» خود همواره در این باور زندگی میکند که امید و آرزو را می توان رنگی از حقیقت داد و بر اساس خواسته های زندگی خود گام برمی دارد و در راه سرنوشت انسان می بایست فانوس وچراغی از سخنان *ارد بزرگ ,این عالم بزرگ اندیشه را در سیاهی های دنیای ناشناخته ای که به شناخت آن نیازمندیم به همراه داشته باشد وحتی کلمه به کلمه ی آنرا به خاطر و دل بسپارد و هر کجا در جائی و منطقه ای از زندگی دچار سستی و نا امیدی شد به مرور دوباره ی افکار و ایده های ارد بزرگ بنشیند چرا که تمامی این جملات طلائی و این پندهای زّرین به «معرفت انسانی »در میدان خرد یک به یک , جنبه علمی و کاربردی ثابت شده ای را در علوم پایه زندگی داراست و بر این اساس می توان «*ارد بزرگ را اسطوره راه و اندیشه » نامید.

بزرگ فیلسوف عزیز و دوست داشتنی کشورمان که سربلندی ایران و تاریخ ما نیز خواهد بود , را در واقع به هزار نام زیبا می بایست نامید چرا که او « یاور بشریت » و «خداوندگار کلام » در معنویت خورشید مانند دنیا انسانی ست. دنیائی که با تمامی پیشرفتهای روزانه انسان را از « خویش ِ خود » جدا ساخته است و به دنیای دواّر تیک تاک ساعت بخشیده است , دنیا و زمینی که خالی از معنویت های انسانی نمی تواند جز توپ گرد آهنین و بی احساس و سردی باشد که در رنگ آبی در میان فضا بدور خود و خورشید می چرخد و آدمیان درون آن نیز , در زندگی بدور خود چرخان بوده و بسیارند که هنوز نمی دانند که زندگی اگرچه گاه دایره وار در موقعیتهائی از زندگی بسوی نقطه ی اولیه ی حرکت پرگار برمی گردد ,اما می توان این « در دایره زیستن » را چه در گردش ساعت باشد چه پرگاری , باز رنگ و لعابی از شادی گره زده و رنگین کمانی از عشق و محبت و دوستی از احساسات خوب و دل انگیز بر جای مانده در درون آدمیان را درهر ثانیه ی زندگی به آسمان هستی خود و دیگران بخشیده و دنیا را رنگین از عاطفه های انسانی کرد, عاطفه هائی که در نهاد ما وجود داشته و خواهد ماند و ما نیز در «خویش» گاه آنرا پرورش داده گاه بی صدا خفه کرده ایم و در نقشِ عروسکی ِانسانی ِمتحرکِ , « خویشتن خود »را به ساعت و زمان بخشیده و خود را محکوم به گردش بی حس وبی احساس آن کردیم وفقط تلاش «زنده بودن »را هدف بودن انسانی و پرعاطفه ای کردیم و هر روز ذره ای و بخشی از« وجود خویش» را در آن باختیم و از بین بردیم! بی آنکه بخاطر بیآوریم که نیامده ایم که فقط کار کنیم , بخوریم و بخوابیم بلکه آمده ایم تا« زندگی کنیم و حقیقتا به "معنای واقعی" زندگی کردن را زندگی کنیم» و زندگی را در تجربه های خوب و بد خود به اوج زیستنی برسانیم که می تواند بهترین دستآورد آدمی در زندگی او و دیگران باشد .*ارد بزرگ خویشِ انسانی را در تمامی بخش های هر فرگرد به وضوح ارج و شخصیت می بخشد و به انسان می آموزد که «وجود آدم» وجودی با ارزش معنویست که می تواند از اسارت نادانی و سستی خود را رهانیده و «خویش» را به پایگاه واقعی «انسانی» برساند جایگاهی که متعلق به اوست و از نخستین لحظه ی حضور دراین دنیا نیز , متعلق به « انسان» بوده است و دریافتن و درک آن , تنها به گروهی تعلق یافت که در « پی شناخت ِخویش» زندگی را از دایره دواّرِ «بودن» فراتر نگریسته و دیدگاهی چون دیدگاه *ارد بزرگ را در اندیشه پرورانده و تلاش داشته اند در«خود شناسی خویش» دنیا را نظاره گری درست باشند و همانگونه دنیا را بشناسند که لایق شناخت است و در دیدگاه خداوند نیز کمتر اراین نبوده است که انسان ,"خود خویش" دریابد و این را نیز دریابد که زمین و زمان و همچنین" شخصیت انسانی و دریافت و شناخت « خودِ خویش» "به نوعی وظیفه ی انسانی ما از زمان تولد بوده است ! و بارها شنیده و خوانده ایم که «خود شناسی خویش یعنی : خدا شناسی» ! شناخت خداوند یکتایی که سازنده و جان دهنده و خالق این عالم هستی بوده و هست . ولی آیا هرگز به این جمله به معنای عمیق معنوی وعرفانی آن فکر کرده اید؟ تفسیر این جمله در دیدگاه من کار سختی نیست و تنها نیازمند این است که واژه های این جمله را برای خود معنی کنیم که: ما چگونه می توانیم با شناخت« خویش» خداوندگار خود را بشناسیم خداوند خود فرموده است که : «ای انسان تو ذره ای از وجود منی », پس اگر « ذره ای» و فقط « ذره ای» توان این را داشته است که در طول بودن خود این همه در ساختار ریشه ایِ زمین و دریا و اقیانوس و کهکشان نقش داشته باشد آنگاه می توان دریافت قدرت و نیروی فکری انسان که تنها ذره ای از وجود خداوند است دارای« نیروی عظیمی »ست که از هر یک از ما نه در نقش رویائیِ ماجرا که در واقعیت زندگی , همچون جادوگریست که به هر چه می خواهد ,با بکار بردن سلولهای مغزی خود , بمانند همان عصای نقره ای جادوگری دست یابد و جادوی پرواز خود را نیز هواپیما و سفینه ای کرده است که براحتی هوا و فضا را طی می کند .فرش روان جادوئی انسان «اندیشه» های اوست که پروازی بر آسمان هستی داشته و توان آنرا در « من ِخویش » دیده است تا سازنده و فرمان دهنده ی زندگی خویش و حتی ترقی دهنده ورشد دهنده ی زندگی دیگر انسانها در طول تاریخ باشد و آنچه امروزه تمامی امکانات رفاهی را برای آدمی بوجود آورده است , از هیچ چیز نمی تواند سرچشمه بگیرد جز توانائی« عقل» انسانی ,که در برابر خداوند تنها"« ذره ای از این دانائی عقلی»" را داراست. با این تفاسیر , انسان در می بابد که وقتی که خود میتواند جادوگر واقعی و نه تخیلی زندگی خود و دیگران باشد آنگاه براستی خود خداوند چقدر عظمت بزرگی در عقل و اندیشه و قدرت و توانائی را داراست که این نیز , در خلق زمین و زمان و در اینهمه عظمت و وسعت و در ژرفای بزرگ وعمیق آن باز وجود بزرگ و قدرتمند خداوند آشکار میکند وبا این شکل چگونه انسان ,این جادوگر واقعی وقدرتمند زمین وعصر و زمان ,میتواند برخود شک داشته باشد و خود را هیچ بپندارد یا بخود اجازه دهد که ناامید ی را جایگزین تلاش وحرکت خود ساخته ودرگوشه عزلّت وغم وتنهائی برخود وزندگی وروزگاری افسوس بخورد که در هریک چه « خود خویش» چه « زندگی و روزگار»هر یک هزاران قدرتی نهفته است که کافیست انسان اراده کند و آنرا باز نموده و از آن به قدرت عقل خویش بهره گیرد و چرا که نه ؟!

ادامه در آدرس زیر
http://bozorg-shirvan-orod-bozorg.blogspot.com/2010/03/blog-post_22.html


   Diet Help
Reach your goals of being healthier and happier. Click here for diet tips and solutions.
Click Here For More Information
 

۱۳۸۹ فروردین ۴, چهارشنبه

Orod Bozorg / Farzaneh Sheida 2

اما بهر شکل در طی فرگردهائی که یک به یک به انتشار در می آمد نگاه مردم سرزمینم را نیز دنبال میکردم و نظر ایشان را می پرسیدم یا حتی بدون پرسیدن اظهار نظر ایشان رامی شنیدم و متوجه می شدم که باز گوئی که تلاشی بیهوده ,سرگرفته شده برای کسانی که نمی خواهند بیآموزند وبه گفته ی* ارد بزرگ ,میاندیشیدیم که میفرمود: تلاش بر کسی که پند آموز نیست بیهوده است و در نهایت تاسف ,باز متوجه شدم که بسیاری که آنها که ادعای اینرا نیز داشته اند که فرگردها را دنبال میکنند ,حتی از محتوای آن بی خبرند و هر یک دوباره و صدبار هدر بی تفاوتی های عمیقی که بخود به زندگی وحتی چیزهائی که میخواندند دارند, حتی انقدر صادق نیستند که اگر نخوانده اند ,خاموش بمانند و با دادن نظریه بی پایه ای که حتی بر اساس خوانده شدن مطلب هم نیست به جواب گوئی یا اظهار نظر برنیآیند که مبادا ایشان را دست کم بگیرم یا اظهار دلگیری کنم که چرا نخوانده اند که با دانستن آن نیز بازچنین نمی کردم کما اینکه دریافتم که خوانده نشده برایم نظری داده می شود اما باز هیچ نگفتم چون این نوشته ها را برای آنان نوشته بودم اما برکسی اجباری نیست که کاری را انجام دهد که دوست ندارد و درعین حال نه آموختن بالاحبار ثمری داشته و خواهد داشت نه خواندنی که به میل و رضای دل نباشد. چرا که انسان تا خود نخواهد کسی نمیشود حال دنیا دنیا نوشته و علم را به رایگان نیز در اختیار ایشان بگذاریم باز ادعای خواندن شاید بکنند اما لااقل با فکرباینکه شایداین نوشته ها چیزی درخود داشته باشد که من نخوانده ام وقتی و زمانی حتی برای یک یا دو فرگرد هم نمیگذاشتند وازسوئی نیزکسی دیگر که معلوم نبود بر چه حسابی ایشان را استاد می خواندند وبا یکی دو نوشته جلب توجه کرده بود ودونفری لقب استادی را باو خطاب کرده ونام دائمی او باز در نزد همان کسانی شده بود که بدون خواندن کتابی برای انسان یا نظر میدهند یادست میزنندکه شاید سودی دارد و شاید میخواهند جای خود را بازکنند به تهدید میشنیدم که « من با دقت تمام همه ی نوشته های شما را دنبال خواهم کرد! » که این کلام بگونه ای نبود که به معنای علاقمندی او به کتاب باشد بلکه به حالت تهدیدی بود چون ایشان انتقاد کننده ی خوبی درجمع شناخته شده بودند و به باورشان نیز رفته بود که درکار خود همگان ایشان را قبول دارند وهدف نیز درجمله خطابی بمن در اصل این بودکه " حواست جمع باشد که من یه جائی بالاخره حالت را جا میاورم " خوب تشکر از اینهمه لطف بی شائیه ,اکنون بنده به آخر فرگرده ها وبه پایان کتاب رسیده ام لطف بفرمائید وحالم را جا بیآورید چراکه بر هرنکته ای دست بگذارید مطمئنا ,جواب و منبع آنرا دراختیار شما پیشاپیش گذاشته ام واگر چیزی نامفهوم وگنگ بود خوشحال میشوم بپرسید وحتی برآن تکیه کنید تا بدانم کدامین قسمت دارای نقصیا نقاط ضعفی ست تاآنرا نیز زیر سنگ هم باشد برای شما پیدا کنم تا آنچه را که می خواهید ارائه دهم لااقل درقلب خودم به آن ایمان دارم که تمامی زحماتم رابرای بهترین بودن این کتاب کشیده ام مسلم است که کسی بدون عیب و ایراد و کاملترین نیست و هیچ کتابی نیز نمیتواند از دید عموم جامعه ,جامع ترین وکامل ترین باشد که چنین چیزی نیز ممکن نیست و اگر کتاب جامعی هم باشد بی شک درخود نقاط ضعف و قوّتی را هم داراست واما من تلاش خود را براین داشته ام که تا آنجا که برایم مقدور بود این مهم را چون وظیفه ای انجام دهم که در نزد فیلسوف مورد علاقه ام* ارد بزرگ ادای دین کرده باشم ونظرات وگفتار واندیشه های ایشان را باصدق دل وعشقِ قلبی ودرونی به بهترین وجهی که ازمن ممکن بود وازمن برمی آمد وقادر بوده باشم دراین کتاب دراختیار علاقمندان این کتاب بگذارم به مردم علاقمندی ک لااقل پیش ازاین کتاب یا خود آرمان نامه را خوانده باشند یا دوکتاب از سخنان بزرگان را در زندگی خوانده و تمام کرده باشند , ولی شدیدا و قلبا متاسفم که اندک کسانی اینگونه با مسائل برخورد میکند و برای چیزی که نخوانده ونمی دانند بخود اجازه اظهار نظر نیز میدهند و یا حتی امر و نهی را با نویسنده شروع می کنند که اصلا وقتی انقدر برای کتابی ارزش قائل نشده اند که آنرا بخوانند یا آنقدر سرسری به آن نگاه کرده اند که بعداز 10 جلد هنوز نمیدانند که این کتاب ترجمه است یا نوشته های بر اساس فرمان های ارد بزرگ ، چگونه که بخود اجازه می دهند که ابراز نظر کنند . کار را به جایی رساندند که درزمینه چگونگی کار ، نوشتن و برنامه ریزی برای آن برنامه مب دهند که : شما اینجوری وآنجوری اگر وقت بگذاری ، برایت بهتر است و حتی اگر در مقام دلسوزی هم باشد هرکسی خود بهتراین را میداند که درکدامین زمان وچگونه کدامین زمانی برایش مناسب تراست وچه موقعی وزمانی را مناسب تر برای نوشتن خود میداند که درآنزمان وقت خویش را برای تمرکز فکر ونوشتنی دقیق را بکار برد تا که نوشته ی او فاقد دقت وتوجه کافی نباشد وخواننده ی کتاب را دچار سردرگمی نیز ,دردنبال کردن فرگردی و موضوعی وماجرائی نکند. یا باز بدون اینکه حتی خوانده باشد اول میگوید شما اول کتاب خودرا تمام کن آنوقت ,من همه را یکجا میخوانم ونظر میدهم واین شخص که حتی وقت نگذاشته است یک فرگرد را بخواند چه برسد یک جلد و ده جلد را حالا از راه رسیده و بیاید ونظری بااین شکل بدهد که من چگونه باید بنویسم ,کار کنم کی بخوابم ,کی بلند شوم تا نتیجه مثبتی از عملکرد خودداشته باشم و از کجا میداند نتیجه تا این زمان چه بوده است که نیاز به موقعیت ومکان بهتری داشته باشد ؟ بنظرمن تا جائی که دیده ام هرگز در هیچ کجای دنیا به هیچکسی اینگونه اظهار نظرهائی نمیکنند مگر اینکه خود دراینکار به شکلی نقشی داشته باشند یا درزمینه هائی به یاری همکاری هائی داشته ویا اشتراکی دراین کار داشته باشند وگرنه هیچ کجای عالم نخواهید دید که ناگهان کسی بیاید وبا گفتن ایجمله ی من که: امروز خیلی کار کرده ام وبسیارخسته شده ام ,بناگاه شروع کند باینکه جان من این که نشد, میدانی روش تو درست نیست بهتر است اینجوری باشی اونجوری نباشی ساعت کاریت را تغییر بده یا اصلا می شنوی ول کن و....ولی من نمیدانم دراین میان کی من اینرا به زبان آوردم که از کاری که میکنم ناراضی بوده ام یا بالاجبار بوده است یا آنرا دوست نداشته ام یاکسی مرا مجبور کرده است که اینکار راتمام کنم وحال اگر نکنم تفنگی برشقیقه ام میگذارند و تیری به مغرم خالی میشود, آری من بسیار کارکرده ام واحساس خستگی میکنم وحتی دستهایم نیز درد گرفته است اما بسیارازاینکه اینکاررا دراین بخش و آن بخش تمام کرده بودم شاد بودم ونیازی نبود کسی ازراه برسد و غرغری هم بکند و برود وخستگی کار را درمن جا بگذار و نه تنها کمکی بمن نکرده باشد بلکه با گرفتن وقت منی که میداند بشدنت خسته ام باز با سخنانی که شاید میشد لااقل وقت دیگری گفت بیشتر مرا خسته وبا ایرادگیری های نابجا ,حتی آزرده کرده است که چرا آخربه حرف دیگران تا به آخر گوش نمیکنید من نگفتم ازاین کتاب ونوشتن آن خسته شده ام چون ازکار ناراضی هستم نگفتم ناچارم اینکاررابکنم گفته ام که خسته ام یعنی الان برای من مناسب نیست که زمان را به گپ زدنی بگذرانم که درنهاتیت ختم شود به هزار و یک ایراد گرفتنی از مکن و نه حتی از کتاب وحال اینکه دراین میان نیز ازگوشه وکنار,البته اینرا هم می شنیدم که نویسندگان واستادان بیشماری بعُد سوم را شاهکاری ارزشمند وکتابی خوب وخواندنی میدانندولی من که واقعا با دل وجان , زحمت و وقت زیادی نیز برای آن مبذول داشته بودم ,نیاز به تائید بزرگان نداشتم که خود بزرگی بودند عالم دیده و نیازی هم به کتاب من نداشتند , من اگر متاسف و ناراحت میشدم واگر در بسیار مواردی از ادامه کار دلسرد میشدم بیشتراین حالتها تولید شده , از سوی اندکی افراد جاه طلب بود . هدف من دراین کتاب دقیقا ارتباط با مردم ساده سرزمینم بود و باز بعلت اینکه بزرگان واستادان و نویسندگان هریک خود , آنقدر در حد کمال دانش و دارای اندیشه ای باز هستند که نیاز نباشد تا برای ایشان, کتابی را بنویسم و نیز بدون شک و مسلما با اندیشمند ایرانی ما * ارد بزرگ فیلسوف عصر امروزِ ما ایرانیان که در ایران و خارج از کشور توجه همگان را بخود جلب کرده است بحد کافی آشنائی دارند و بر سخنان تمامی بزرگان جهان نیر آنقدر ارج می نهند که نیاز نباشد من بایشان با کتابم بگویم این مسیر درست است و تفسیر نظریات و سخنان ارزشمند فیلسوف کشورمان ارد بزرگ این است وآن را گفته اند وتفسیر کتاب این آرمان نامه این می شود و معنای فلان جمله در اصل اینگونه معناتئی میدهد و... چراکه خود این بزرگان ونویسندگان واستادان, درجایگاه خود بزرگانی با اندیشه های والا هستند که با دید منت واحترام به نظریات ایشان توجه داشته وعقیده ی هر یک از ایشان را نیز,با دیده ی احترام مینگرم ومیدانم که ایشان میدانند که سخنان هریک از بزرگان «گوهر ناب اندیشه های عمیق وآموختنی ست که میبایست آموخت ودردل وذهن حفظ نمود »و برای ایشان نیز تفاوتی نیست که چه کسی نویسنده وتفسیر کننده ی آن باشد چه فرزانه شیدا باشد چه هرکس دیگری! که هرکس نیز, درزمینه «اندیشه ها » حتی تک کلامی بنویسد که به نشروانتشار در آمده باشد, مسلما ایشان نیز در هر فرصتی که داشته باشند بجا و بموقع و مناسب با زمان خود بروی آن , توجه ودقت خویش را مبذول داشته و میدارندتا آنرا بخوانند حال درنام هرنویسنده ای که میخواهد باشدوزحمت اینرانیز بخود می دهند و زمان با ارزش خویش را نیز استفاده می کنند که اندیشه های فرد و افرادی دیگر در سراسر دنیا را نیز , هم بخوانند , چه با آن موافق باشند چه حتی مخالف ,چرا که مسلم است ,که اگر اینگونه نبود, خود یکی از بزرگان عالم و اندیشمند و استادی نبودند که ارزش و احترامی در جامعه داشته باشند و در جمع این بزرگان جائی نداشتند اگر ارزش آنرا نداشتند تا از زمره افرادی شناخته شوند که نام و مقامی برخود داشته باشند و ارزش خویش را نیز با دانش و عمل و سخن خود درجامعه ثابت نموده اند که لقبی را به دانش برخویش دارند القابی چون بزرگ و اندیشمند و استاد و...ودرواقع تفاوت بزرگان عالم با مردم عامی دنیا درهمین است که اندیشه ی باز ایشان مانع ازاین نخواهد شد که تمامی اندیشه های کوچک وبزرگ را دنبال کنند که توسط آن یا بردانش خویش افزوده یا بدنبال اندیشه ای تازه وناب درمیان آن باشند ,یا علاقمند به خواندن نوع تفکر انسانهای مختلف که معمولا علاقمندی اکثر بزرگان جهان است ویا نظری اندیشمندانه ت راباخواندن آن در فردائی همراه با آن کنندکه حال یا به مخالفت وموافقت با آن برخیزند چراکه همین ایشان هستند که سازندگان اندیشه های نوین برای جوامع هستندونظر موافق ومخالف ایشان نیز ارزش کاری را نشان خواهد داد ویا به اثباتی میرسد یا نمیرسد درست بمانند برگه امحتانی که یا نمره ی مناسب خود را میگیرد یا نمیگیرد ودرعین حال هم ایشان هستند که آنقدر دید وسیعی دارند که بدانند ازیک کودک نیز میتوانن چیزی یاد گرفت وبادیدن وخواندن وگوش دادن به فکر او حتی به اندیشه ای رسیده و برسندچرا که حداقل درپاکی اندیشه ی «کودک »همواره دردرون وبیرون دل و مغز خود, هر نظر و اندیشه ای هرچند کودکانه را عنوان بدارد لااقل صادقانه است وبسیار کشفیاتی ست که ازاندیشه کودک در تخیلی برخاسته است و کاشفین ومخترعین آنرا از شکل تخیل به واقعیت تبدیل کرده اند و آنچه ارائه داده اند , کاربردی برای همگان نیز داشته اند.ودراین میان در طی نوشتن این کتاب همواره ومداوم درتعجب و شگفتی از فکر مردم ازخود می پرسیدم براستی مردم بدنبال چه هستند؟ وچه چیزی را میخواهند ؟از کتابی بیاموزند برای چه کتابی میخوانند ؟درخواندن کتاب چه هدفی دارند ؟ آیا توقع دارند که بازکردن کتاب مثل «چراغ جادو »از داخل آ ن کسی بیرون بیاید و بلافاصله معجزه زندگی را برای ایشان انجام دهد یا نزدخوداینگونه نیت کرده و آرزو کنند که: این کتاب را باز میکنم و فقط باز میکنم و به آن نگاه می اندارم اما یا چراغ جادوی داخل کتاب وجادوگر میان آن , تو باید آرزویم را برآورده کنی !!!


ادامه در آدرس زیر
http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/blog-post_9021.html
   Diet Help
Reach your goals of being healthier and happier. Click here for diet tips and solutions.
Click Here For More Information
 

Orod Bozorg / Farzaneh Sheida 1

ارد بزرگ و آرمان نامه ،  کتاب بعُد سوم آرمان نامه به قلم استاد فرزانه شیدا


●*اُردبزرگ وکتاب آرمان نامه
آرمان نامه شامل یکصد و سیزده فرگرد و هفتصد و چهل و پنج فرمان ارد بزرگ
به قلم استاد امیرهمدانی

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه     شیدا"


●*اُرد بزرگ وکتاب آرمان نامه و کتاب بعُد سوم آرمان نامه
به قلم فرزانه شیدا
●*جلد یازدهم قسمت آخر●*
درطی بررسی وتفسیر فرگردهای آرمان نامه فیلسوف بزرگ وارزشمند ایرانی *ارد بزرگ همواره در این فکر بوده ام که اندیشه های ناب ومعنوی این بزرگمرد تاریخ که جهانی را بخود مشغول داشته است چقدر می تواند برای هر انسانی ارزشمند و در راه زندگی او سودمند باشد و همواره در جملات عمیق اندیشمند انه ی او دریافته ام که عمق نگاه او در ژرفای واقعیت زندگی بمانند این بوده که به مرکز اصلی و نقطه ی عطف زندگی و هستی رسیده باشی تا توان آنرا داشته باشی با چنین عمقی دنیا را نظاره کرده و تمامی نیازمندیهای زندگی را در هر مرحله و هر موقعیتی در این گذر عمر , معنا کنی و به تفسیری زیبا در جملاتی تبدیل کنی که هر یک همچون دّر درخشانی نور دهنده ی زندگی آدمی باشد نگاه و دیدگاه *ارد بزرگ سرشار از واقعیت های فردی / شخصیتی از دیدگاهی اجتماعی - فرهنگی با شناختی در حد اعلای انسان شناسی و مردم شناسی ست بگونه ای که ,بسیار تجربه ها می بایست سازنده چنین افکار پرمایه وبا ارزشی باشند که اندیشه های دیگر را نیز چون آینه ای صافی بخشیده و جلا دهنده ی روح انسانی باشد. چیزی که انسان نیازمند آن در طول راه سفر عمر خویش است و در درون « خویش» خود همواره در این باور زندگی میکند که امید و آرزو را می توان رنگی از حقیقت داد و بر اساس خواسته های زندگی خود گام برمی دارد و در راه سرنوشت انسان می بایست فانوس وچراغی از سخنان *ارد بزرگ ,این عالم بزرگ اندیشه را در سیاهی های دنیای ناشناخته ای که به شناخت آن نیازمندیم به همراه داشته باشد وحتی کلمه به کلمه ی آنرا به خاطر و دل بسپارد و هر کجا در جائی و منطقه ای از زندگی دچار سستی و نا امیدی شد به مرور دوباره ی افکار و ایده های ارد بزرگ بنشیند چرا که تمامی این جملات طلائی و این پندهای زّرین به «معرفت انسانی »در میدان خرد یک به یک , جنبه علمی و کاربردی ثابت شده ای را در علوم پایه زندگی داراست و بر این اساس می توان «*ارد بزرگ را اسطوره راه و اندیشه » نامید.

بزرگ فیلسوف عزیز و دوست داشتنی کشورمان که سربلندی ایران و تاریخ ما نیز خواهد بود , را در واقع به هزار نام زیبا می بایست نامید چرا که او « یاور بشریت » و «خداوندگار کلام » در معنویت خورشید مانند دنیا انسانی ست. دنیائی که با تمامی پیشرفتهای روزانه انسان را از « خویش ِ خود » جدا ساخته است و به دنیای دواّر تیک تاک ساعت بخشیده است , دنیا و زمینی که خالی از معنویت های انسانی نمی تواند جز توپ گرد آهنین و بی احساس و سردی باشد که در رنگ آبی در میان فضا بدور خود و خورشید می چرخد و آدمیان درون آن نیز , در زندگی بدور خود چرخان بوده و بسیارند که هنوز نمی دانند که زندگی اگرچه گاه دایره وار در موقعیتهائی از زندگی بسوی نقطه ی اولیه ی حرکت پرگار برمی گردد ,اما می توان این « در دایره زیستن » را چه در گردش ساعت باشد چه پرگاری , باز رنگ و لعابی از شادی گره زده و رنگین کمانی از عشق و محبت و دوستی از احساسات خوب و دل انگیز بر جای مانده در درون آدمیان را درهر ثانیه ی زندگی به آسمان هستی خود و دیگران بخشیده و دنیا را رنگین از عاطفه های انسانی کرد, عاطفه هائی که در نهاد ما وجود داشته و خواهد ماند و ما نیز در «خویش» گاه آنرا پرورش داده گاه بی صدا خفه کرده ایم و در نقشِ عروسکی ِانسانی ِمتحرکِ , « خویشتن خود »را به ساعت و زمان بخشیده و خود را محکوم به گردش بی حس وبی احساس آن کردیم وفقط تلاش «زنده بودن »را هدف بودن انسانی و پرعاطفه ای کردیم و هر روز ذره ای و بخشی از« وجود خویش» را در آن باختیم و از بین بردیم! بی آنکه بخاطر بیآوریم که نیامده ایم که فقط کار کنیم , بخوریم و بخوابیم بلکه آمده ایم تا« زندگی کنیم و حقیقتا به "معنای واقعی" زندگی کردن را زندگی کنیم» و زندگی را در تجربه های خوب و بد خود به اوج زیستنی برسانیم که می تواند بهترین دستآورد آدمی در زندگی او و دیگران باشد .*ارد بزرگ خویشِ انسانی را در تمامی بخش های هر فرگرد به وضوح ارج و شخصیت می بخشد و به انسان می آموزد که «وجود آدم» وجودی با ارزش معنویست که می تواند از اسارت نادانی و سستی خود را رهانیده و «خویش» را به پایگاه واقعی «انسانی» برساند جایگاهی که متعلق به اوست و از نخستین لحظه ی حضور دراین دنیا نیز , متعلق به « انسان» بوده است و دریافتن و درک آن , تنها به گروهی تعلق یافت که در « پی شناخت ِخویش» زندگی را از دایره دواّرِ «بودن» فراتر نگریسته و دیدگاهی چون دیدگاه *ارد بزرگ را در اندیشه پرورانده و تلاش داشته اند در«خود شناسی خویش» دنیا را نظاره گری درست باشند و همانگونه دنیا را بشناسند که لایق شناخت است و در دیدگاه خداوند نیز کمتر اراین نبوده است که انسان ,"خود خویش" دریابد و این را نیز دریابد که زمین و زمان و همچنین" شخصیت انسانی و دریافت و شناخت « خودِ خویش» "به نوعی وظیفه ی انسانی ما از زمان تولد بوده است ! و بارها شنیده و خوانده ایم که «خود شناسی خویش یعنی : خدا شناسی» ! شناخت خداوند یکتایی که سازنده و جان دهنده و خالق این عالم هستی بوده و هست . ولی آیا هرگز به این جمله به معنای عمیق معنوی وعرفانی آن فکر کرده اید؟ تفسیر این جمله در دیدگاه من کار سختی نیست و تنها نیازمند این است که واژه های این جمله را برای خود معنی کنیم که: ما چگونه می توانیم با شناخت« خویش» خداوندگار خود را بشناسیم خداوند خود فرموده است که : «ای انسان تو ذره ای از وجود منی », پس اگر « ذره ای» و فقط « ذره ای» توان این را داشته است که در طول بودن خود این همه در ساختار ریشه ایِ زمین و دریا و اقیانوس و کهکشان نقش داشته باشد آنگاه می توان دریافت قدرت و نیروی فکری انسان که تنها ذره ای از وجود خداوند است دارای« نیروی عظیمی »ست که از هر یک از ما نه در نقش رویائیِ ماجرا که در واقعیت زندگی , همچون جادوگریست که به هر چه می خواهد ,با بکار بردن سلولهای مغزی خود , بمانند همان عصای نقره ای جادوگری دست یابد و جادوی پرواز خود را نیز هواپیما و سفینه ای کرده است که براحتی هوا و فضا را طی می کند .فرش روان جادوئی انسان «اندیشه» های اوست که پروازی بر آسمان هستی داشته و توان آنرا در « من ِخویش » دیده است تا سازنده و فرمان دهنده ی زندگی خویش و حتی ترقی دهنده ورشد دهنده ی زندگی دیگر انسانها در طول تاریخ باشد و آنچه امروزه تمامی امکانات رفاهی را برای آدمی بوجود آورده است , از هیچ چیز نمی تواند سرچشمه بگیرد جز توانائی« عقل» انسانی ,که در برابر خداوند تنها"« ذره ای از این دانائی عقلی»" را داراست. با این تفاسیر , انسان در می بابد که وقتی که خود میتواند جادوگر واقعی و نه تخیلی زندگی خود و دیگران باشد آنگاه براستی خود خداوند چقدر عظمت بزرگی در عقل و اندیشه و قدرت و توانائی را داراست که این نیز , در خلق زمین و زمان و در اینهمه عظمت و وسعت و در ژرفای بزرگ وعمیق آن باز وجود بزرگ و قدرتمند خداوند آشکار میکند وبا این شکل چگونه انسان ,این جادوگر واقعی وقدرتمند زمین وعصر و زمان ,میتواند برخود شک داشته باشد و خود را هیچ بپندارد یا بخود اجازه دهد که ناامید ی را جایگزین تلاش وحرکت خود ساخته ودرگوشه عزلّت وغم وتنهائی برخود وزندگی وروزگاری افسوس بخورد که در هریک چه « خود خویش» چه « زندگی و روزگار»هر یک هزاران قدرتی نهفته است که کافیست انسان اراده کند و آنرا باز نموده و از آن به قدرت عقل خویش بهره گیرد و چرا که نه ؟!
چرا بهتر زندگی نکنیم ؟شادتر نباشیم ؟در رفاه نباشیم ؟این حق انسانی ماست! و کسی برای تو و برای بدست آوردن این حق تو کاری نخواهد کرد مگر اینکه خود اولین گام را برداشته برای خویش ارزش قائل شده و بهترین ها را برای خود بخواهی و در راهی که گام مینهی ارزش ها و باورهای ناب را با خویش همراهی کنی تا کسی قادر نباشد که در نیمه راه باعث دلسردی و نومیدی و یاس تو شده پشتکار و تلاش ترا در درون فکر و دل و اندیشه به سردی بکشاند مبادا از راه درست خویش , به بیهوده بازگردی بی آنکه بدانی انتها با تمامی سختی ها بسیار شیرین خواهد بود اگر آن کنی که میبایست انجام دهی و براه خویش همراه با تسلط برخود و بر پیرامون خود و با اعتقاد و باور بر اندیشه ی خود ادامه دهنده ی راه باشی و به مقصودی برسی که هدف از آمدن تو از پیش رسیدن به همان « مقصود» بوده و هست. درکتاب بعُد سوم آرمان نامه , من , با تلاش و امید و عشقی عمیق ,در طی تمامی فرگردها , با نظریات و عقاید فیلسوف و اندیشمند بزرگ ایرانی * ارد بزرگ تلاش نمودم از دیدگاه ایشان و همچنین با نگاه و توجه بر سخنان دیگر بزرگان ایران و جهان در تفسیری عادلانه « زندگی» را به گونه ای معنا کرده باشم که هدف * ارد بزرگ بوده است و چیزی را نیز از قلم نیانداخته باشم که ناگفته بماند و یا مبادا در نگفتن تمامی عقاید ایشان حق مطلب ادا نکرده باشم چرا که شخصا معتقد بودم که یک یک این جملات اندیشمندانه سرشاز از معانی و تعابیر و عمقی ست که می بایست با دقت به آن توجه کرد و همراه با علوم روز و شکل زندگی امروزی, به همراهی تجربیات خود , هریک از فرگردها را به تعریف و تفسیری نشستم تا شاید قادر باشم به همگان ارزش کتاب آرمان نامه و جایگاه برتر * ارد بزرگ را نشان دهم و در قلب جوان نیز اثر این گفتار را برای همیشه جاویدان کنم و از آنجا که ایده ال ها چاره راهها و عقاید یکی پس ازدیگری درفرگردها نماینده ی تجربیات عمیق ایشان بود که با تمامی علوم دنیا نیز در زمینه های مختلفی همپائی می کرد . نمونه هائی نیز از سخنان دیگر بزرگان را در مقام مقایسه از دید شما عزیزان نیزگذراندم تا در این امر موفق شده باشم که بگویم نظریات وعقاید * ارد بزرگ براستی ارزشمند وخواندنی وآموختنی ست تا روشن گردد که یک یک جملات عمیق و ارزشمند ایشان همپا وگاه بالاتر از آن است که بتوان قیمتی برآن نهاده و همگی سر تعظیم در مقابل ایشان میبایست فرود آوریم که اینگونه بی هیچ چشمداشتی زندگی را , معنای زندگی را و تجربیات ودانش خود را بی دریغ دراختیار جامعه ی ما و دیگر جوامع دنیا گذاشتند و در تعریف زندگی وآدمی دیدی وسیع ونظریات ایشان آنقدر با معنا و عمیق بود که خواندن ونوشتن از آن برای خود من آنقدر جالب و ارزشمند و دوست داشتنی بود که با لذتی وصف ناپذیر مینوشتم و مینوشتم و هیچ چیز مرا از پا نمی انداخت و خستگی ساعتها و ساعتهای متمادی کار با شروع فرگرد جدید برایم هیچ می شد و مجدد همان شوق را در دل حس می کردم و با لذتی عمیق و با تمام دل و تمامی روح و اندیشه ام به تفسیر آرمان نامه ی *ارد بزرگ پرداختم , چرا که بسیار نظریات ایشان را دوست داشته و برای راه زندگی آنرا خط به خط می پذیرم و در عین حال بسیار نیز متوجه ی این موضوع شدم که باورها وعقایدم نزدیکی و هماهنگی شدیدی با عقایدایشان دارد و همین مطلب مرا در نوشتن کتاب « بُعد سوم آرمان نامه » به شوق می کشید ,بطوری که با وجود تمامی مشکلاتی که طی نوشته شدن این کتاب از سر گذراندم ,هیچ چیزی موفق به این نشد, که لحظه ای مرا, سرد گرداند . هر چه که من نوشتم جز تفسیر و واکاوی افکار * ارد بزرگ نبود و تمامی حتی بررسی ها از روی علوم و دانش امروزی همراه با ترجمه هائی از کتب و نوشته های ارزشمند که برای ترجمه ی آن زمانی نیز بکار گرفته بودم وبرای جمع آوری یکی یک مسائل ساعات و زمان بیشماری را صرف کرده بودم و شبها ، اکثر شبها را نیزتا نیمه های شب و حتی تا صبحدم و گاهی بدون دو روز خوابیدن یا درست خوابیدن از سر می گذرانیدم که بنویسم و در گردآوری و تدوین و جاگذاری مطالبی که می بایست در دربین گفتار از آن ها نیز یاد می کردم دقت و توجه بسیاری را مبذول میداشتم که با اشکالات رایانه ام و قطع و وصل شدنها و پریدن های مداوم نوشته هایم و از دست رفتن ساعتها کار در یک چشم بهم زدن...تا موفق شوم هر مطلبی و ترجمه ای و درجای مناسب درمیان نوشته های خود و نظریات و اندیشه های *ارد بزرگ* جایگزین کنم تا کار موفقی را ارائه بدهم که , ارزش خواندن نیزداشته باشد و اینهمه تلاش و بیداری های شبانه و کم خوابیهای بسیار , باشور و شوق برای به پایان رساندن کتابی که دوستش داشتم نیاز به دلگرمی داشت و طبق معمول همیشه ی زندگیم , باز هم دریافتم که انسان در لحظات حساس تنها باید امید به خود داشته باشد و در راهی که می رود بخود تکیه کند نوشتن « بعُد سوم آرمان نامه » در واقع با صداقت دل و امید واقعی به تحریر در می آمد و هدفی عمیق درخود داشت تا در یاری اندیشه ها و آموزشی دوباره بر افکار فیلسوف بزرگ ایران *ارد بزرگ همراه با اندیشه های ارزشمند دیگر بزرگان جهان چه از منابع ارزشمندی که می بایست از آن آگاهی داشت در درون مایه ی آن جز به خیر نیست و جز از ره دوستی و دوست داشتن جامعه ام که با دل آرزومند این هستم که این کتاب واقعا بکار مردم جامعه بیاید و توان اینرا داشته باشد که در زندگی همه یاور خوشبختی وشادی و یا حتی جرقه ی امیدی درقلبی برای بهتر زندگی کردن باشد که چنین اندیشه ای از سر خیر بود و با باور اینکه هر انسانی لایق بهترین ها درزندگیست و همگان میبایست بگونه ای راه بهتر زیستن خویش را پیدا کنند و هرچه را که نوشتم نه تنها از خود که بسیار از اُردبزرگ و دیگر بزرگان جهان آموخته بودم که شهامت اینرا نیز داشته باشم تابنویسم و نویسنده کتابی در یازده جلد باشم ,همچنین آموخته هائی نیز , هم داشته ام که از تمامی منابعی بوده است که معتبر بود و در آن نیز , شکی جایز نبوده و نیست .

ادامه در آدرس زیر
http://b4armannameh.blogspot.com/2010/03/blog-post_9021.html



   Nutrition
Improve your career health. Click now to study nutrition!
Click Here For More Information
 

Ketab 11

جلد یازدهم کتاب بعد سوم آرمان نامه ارد بزرگ به قلم استاد فرزانه شیدا

کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه   شیدا"


ارد بزرگ و کتاب آرمان نامه به قلم امیرهمدانی و کتاب بعُد سوم آرمان نامه به قلم فرزانه شیدا


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش اول


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش دوم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش سوم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش چهارم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش پنجم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش ششم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش هفتم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش هشتم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش نهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش دهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش یازدهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش دوازدهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش سیزدهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش سیزدهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش چهاردهم


اشعار فرزانه شیدا درکتاب بعُد سوم آرمان نامه -بخش پانزدهم





   Home Improvement Projects
Click here to find experienced pros to help with your home improvement project.
Click Here For More Information
 

kheradmand

بعُد سوم (آرمان نامه ارد بزرگ) فرگرد *خردمند*
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "استاد فرزانه شیدا"


آن شب که تو در کنار مایی روزست
و آن روز که با تو می‌رود نوروزست
دی رفت و به انتظار فردا منشین
دریاب که حاصل حیات امروزست
*از رباعیات سعدی *
کتاب بعد سوم آرمان نامه "ارد بزرگ" به قلم "فرزانه    شیدا"

● بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ●
● فرگرد خردمند ●
خردمندان,گنجینه های دانشی هستند که به علوم وفنون بسیاری تبحرداشته درکتب مختلفی که دردنیا یافت میشودنمونه های بسیاری آثار وافکار وتجربیات ایشان همراه باآنچه نشانگر نبوغ ودانش خردمندان,است چون کشفیات واختراعات به, راحتی درروزگارامروزدراختیارجهانیان قراردارند ودردانش وخردوعقل واندیشه ی ایشان درکمترین تابیشترین مکانها همواره,ارزش خویش راثابت نموده است وازجمله کسانی هستند که,الگوی انسانهای دیگرقرارمیگیرند,اگرخردمندی درطول عمرخویش اثری بجاماندنی نیزدردنیای اختراعات وکشفیات ودنیای علوم وفنون متعددبرجای نگذاشته باشد حضورووجودونمونه,اندیشه های اودرذهن آنان که,ایشان رامیشناسندبرجامانده است وبسیارنیز اتفاق میافت که شایدازسر فروتنی ایشان ازنوشتن آنچه درفکر واندیشه یانان میگذردنیزسرباز زنند وپس ازایشان یادگارهاونقل قولهای ایشان توسط علاقمندان به,این گروه,ازمردم جمع آوری گشته وبصورت کتابی نیزدراختیارجامعه قرارگیردودرعین حال خردمندان دیگری نیزهستند که درجوامع کوچک درفکر ویادهمان گروهی برجامیمانندکه ایشان رامیشناسندوپس از ترکدنیا خاطره ی ایشان به فضای بزرگتری واجتماعات بزرگتری نمیرسدوگاه نیز تمثیل هاوحکایتهایی میشنویم که ریشه ی آنرادرعمق حکیمانه,وخردمندانه,آن نمیتوانیم پیداکنیم,ونمیدانیم,که,ازکجاریشه گرفته است واولین بارچه کسی چنین حکایتی راگفته نقل ویاتعریف کرده,است یااینکه آیاقصه ی شخصی اوبوده یاتجربه هایی ازاوست یاتنها حکایتی به ماننددیگرحکایتهای زندگی که دریادهاوبرای دیگرانسانهابیادگارمانده است.اماهرچه هست خردمندرامی بایست اززمره انسانهای ارزشمندی دانست که کمترنمونه ی آنان,در میان عوام پیدامیشودوانکه به خردودانش درجمعی وجوامعی شناخته میشودبی شک اثری بزرگ بر دیگران داشته ی کارشایان وقابل توجهی ازخودنشان داده است که درمیان جمعی به خردودانش ارج وقُبربی پیداکرده است,هرچه هست خردبی دلیل بدست نمیآیدکه عقلِ همگان,دارای همان خواصی ست که درعقل بزرگان وخردمندان یافت میشودوتفاوت ها,درپرورش نوع اندیشه هاست,ورشدفکری وآموزشی که مغزراباآن تغذیه کرده,وبراطلاعات آن,افزوده ایموهرگز کسی باخردودانش ازمادرزاده نشده است که عاقل مادرزاد باشد اما هوشیار وتیزهوش چراکه زودتر وبهتر منابع علوم را درمغز خویش جای داده وسریعتر درعالم خردمندان جایگرین شود. هوش وذکاوت نیزدرصورت پرورش است که میتوانددرمیان دیگرانسانها انسانی رامجزاازدیگری کندماتیزهوشانی رامی بینیم,که,ازاولین گامهای زندگی خود رابه دیگران نشان میدهندکه بازاین ازهوش وذکاوت وکنجکاوی ناشی ازهوش سرشارآنهاست که برخرد خویش روزانه بیش ازدیگران میافزاید.
اهل خرد،پیشتاز روزگار خویش اند.*اُردبزرگ
خردمندان آنقدربرای زندگی وزنده بودوازرزشهاوباورهای حرمت واحترام قائلندکه زندگی درنگاه ایشان چیزی حتی فراتراززندگی عامی وساده ایست که مردم عادی باآن روزگا میگذرانند,ایشان در روزگارعمر خویش بهره ای صدچندان اززندگی میبرندکه معناودرک آن بربسیاری ازمردم مجهول مانده وپس ازاین نیز باقی خواهند ماند.درک افراد خردمند درد همه جاوهمه حرف وسخن وعملی گاه بر برخی انسانهاآسان نیست هرچندکه کلام ایشان چون دُّر وگوهر وجواهراتیست که دردنیای فیلسوفانه ی ایشان حرفهای ساده وپیش وپاافتاده ای بنظر می آید,امابرای دیگران«عطر سکرآورهستی» رابه مشام میرساندوآنگونه ارزش ومعنائی رادرخوددارد که بسیاری کمترین کلام خردمندان راجمع آوری میکنند وپس ازاوبعنوان زبیاترین کلام خردمندانه ی دنیادراختیارعام وخاص قرارمیدهندومُریدان,این خردمندان نیزدیدگاه آگاهانه ای راداراهستندکه قادرندعطرخوشبوی سخنان عمیق ایشان رادرک وتنفس کرده ودردرون رگ وریشه وجان خویش آنرادرجریان بگذارندواز هریک جمله ای نیز سودفراوان برده ودر زندگی خویش خودراباحضور یاداشتن دانش چنین خردمندان ودانایانی درکنارخویش درآرامش روح وفکرواندیشه احساس کنندودرعین حال همانگونه که خردمند, مریدان بسیار فراوانی دارد دشمنان بسیاری نیزداشته وخواهدداشت چون بارهادر فرگردهاگفته شدکه هرچیزجدیدی که از سوی فردی حتی فرددانشمندواگاه,وخردمندی به دنیاعرضه شود همیشه,هستند کسانی که برخلاف آن به تلاش ومخالفت برخیزند.همواره دردنیاباوروقبول یک اندیشه یاهرچیز جدیدی برای مردمان,براحتی وسهولت نبوده است ودرمقابل دیگرنظرات ویادیگر عقایدیادیگرکشفیات همواره امرعادیست که به مقام مقایسه بااندیشه های پیش ازآن برمیآیندوصحت وراستی هرچه هست چه کلامی باشدواندیشه ای و نظریه ای چه کشفی واختراعی ازسوی بسیاری دیگرازمردم به تحقیق وبررسی گذاشته میشودتاثبوت وحقانیت خویش را سرانجام به اثبات برساند .
____ سر به درگاهت نسایم ...«فریدون توللی »____
ای که گویی : "داریوشم ،کورشم ،نوشیروانم "!
سر ، به درگاهیت نسایم،گر بساییاستخوانم !
پیردستانم،که دست آموز دستانت نگردم
گرچه اندرخانه بنشاندی،چوزالی ناتوانم !
ذات ِ یزدان را،نباشد سایه ای ،بر ملک ِ هستی
کفر اگر گفتم خدا را،آتش افتدبرزبانم !
روبهی،ازشرزه شیری همچو من،هرگز نبینی
گردهی درکاسه زهرم ،ور بری ازسفره نانم
کشور از من سرفراز آمد ، که با این سرفرازی
چامه گئویی چیره دستم ، نغمه سازی نکته دانم
بخت ِوارون بین،که دارم نافه هادر سینه،لیکن
روزگار،افکنده دراصطبل ِخواری ،با خرانم !
گرچه زین اخترفشانی، خاک آن راهم ،که دانی
هر فروزان ذره،خورشیدی بُوّد،در کهکشانم
آن،به گردون سوده البرزم،که بااین برف پیری
کوره ای آهن گدازم،دوزخی آتشفشانم
هردمی،دیرینه یاری،خود فروشی,نابکاری
دشنه ای،کوبد به پشتم،کینه ای،بارد به جانم
خواجه پاشانندو،از خارای ِ خواری بت تراشان
خشمشان برمن،که با پتکی گران،بر آستانم !
قحبه آن خواهد،که هرپاکیزه خویی،قحبه گردد
من ، ازین کشور فروشان،در خروشم،در فغانم
خامه ، گر بر دست ِمن افتد,درین هنگامه ،بینی
چون شرابی،بی خمارم ،چون بهاری ،بی خزانم
من،نه آن مرغم،که جزبر شاخ ِآزادی سراید
مرگ ِ من قفلی،که دوران بسته اینک ،بردهانم
خیره گرگی ، چون تهمتن ، رخت ِ چوپان ، کرده بر تن
کاندرین شادی شریکن،وندرین وادی شبانم !
گر ، به دارم چون فریدون،برکشی ای چرخ ِ گردون
من،ثنا گویی نیارم من زمین بوسی ندانم
____از: «فریدون توللی »____
درنتیجه هرگز نمیتوان متوقع بودکه دردنیای دوستی ودشمنی هرچیزی که برای اولین باربه بیرون وبه میان مردم وبه مردم آمده و به ایشان داده میشود ویادراختیارایشان قرارمیگیرد,بی هیچ کنجکاوی ونظریه ای موردقبول واقع شودویا باموافقت ومخالفتی روبرونگرددوهمیشه بین دسته هائی نیز بر سرآنچه هست, بحث وسخن وازمایش وتحقیق وپژوهشی وتبادل نظری نیزصورت میگیردتایکی بردیگری فائق آمده ونظریه واندیشه ای ویاهرچه هست ...درجایگاه درست وغلط خویش به مردم دنیا وعالم شناسانده شودوحتی نظریاتی که باگذر تاریخ امروزه ردشده باشندونیز نمونه نظریاتی هستندکه همواره وهمواره برای یادگیری یک چیزدرجامعه ی علم ودانش ازمبدأ,شروع آن به تحصیل وآموزش آناقدام میکنند تادانجشو ودانش پژوهش هم از تاریخچه ی آنچه هست بخوبی آگاه باشدوهم بیاموزد که عقایدی باگذرزمان وحتی شکل رشد جوامع ممکن است درزمانی بکلی مردود خوانده شودیا برعکس بابررسی مجددویاداوری آن برای باردیگروبه تکرارازآناندیشه ویاکشف یا ...استفاده شود.
____عارف کیست ؟ از:«مهدی سهیلی »____
عارف کسی بودکه به شب ای خداکند
باسوزسینه خسته دلان رادعا کند
بالطف دوست تکیه به تخت غنازند
بی آنکه دیده برصله ی پادشا کند
پیچد سراز عنایت سلطان به کبروناز
در کوی فقر قامت خدمت دو تا کند
برپای شاه اگر سرذلت نهاده است
باشرم تو به سجده ی حق راقضاکند
حکم خدای لم یزلی را به سرنهد
شاید به عهد بسته ی دیرین وفاکند
دست محبتی به سر بی نواکشد
درد دلی زراه مروت دواکند
تا قصرخواجگان نروداز پی نیاز
براوحرام بادکه کارگداکند
هرجاکه می رودبه دل بی هوس رود
هرکار میکندبه رضای خداکند
بااو بگوکه در پی زرازچه میرود
آن کس که خاک رابه نظرکیمیاکند
عارف اگرکه خرقه دهددر بهای می
خودرابه چشم اهل نظربی بهاکند
بایدبه باده ی خانه ی وحدت قدم نهد
گرمست اوست پیر مغان را رها کند
عرفانن نه راه شک که ره عشق و بندگیست
عارف کجابه غیر خداالتجا کند
گر سالک است بردر منعم چرارود
ورعارف است بندگی شه چراکند
_____ سروده ی :«مهدی سهیلی »______
و همواره نیز باز, خردمندان هستند که در ساختاردهروجهات نظریه وپژوهش وازمایشی حرف اخررابه جامعه ی نوین میدهند که آیانظریه ای قابل قبول هست وایاخیروآیابرای عام قابل اجراست ویا میتوان ازآن,استفاده نمود یاخیرودرهمین مابین است که بسیاری ازاندیشه های دیگرنیزبه ذهن اندیشمندوبزرگان عالم خطور میکندوخردمندان بانظریات دیگری چه بصورت جزئی و چه کلی به شکل نوین تروجدید تررشد کرده ای آنرابه دنیاارائه میدهندکه بررسی بروی آنان آغازدیگر وبررسی دوباره ای میشودکه ممکن است خودبراندیشه های جدیددیگر رسیده وبه همین شکل روال دائمی دوران بمانند گذشته تاکنون,ادامه پیداکندکه رشداندیشه هاافزوده وافزوده تر گردد.لذاارزش خرد وخردمندودانش وعلم ایشان وهمچینین وجودوحضورایشان ,دردنیای امروزی کاملاضروریست وثابت شده است که مانیازمند خردمندان جامعه خویش ودیگر جوامع دنیا هستیم.مردمی که خردمندان خویش را ازخویش براننددانش وخرد رااز خویش رانده اندواینگونه افرادی که درک آنراندارندکه خردمند جامعه رابه نیکی نگاهداشته وازایشان درراه خدمت به بشر استفاده ای مثبت داشته باشند,جز خود باختگانی نیستندکه گوئی ثروت زندگی خویش رابدورریخته باشندهمواره که کمترعاقلی چنین کاری میکندکه آنچه راثروت اوست وداختیاراوازخودرانده یادور کندیااینکه باعث گرددکه خردمندی بادانش وخردخویش درپشت پرده های سکوت,خسته ازمردمی نادان به ستوه آمده ازدیدن نابخردان ناسپاس درخلوت خویش برجابماندتاازدیدگاه مردمی مخفی باشدکه قادربه درک اونیستندامادر آنزمان نیزبازازخردخویش وبخشیدن آن بدیگران دست برنمیداردوتنها آنان را موردلطف قرار میدهد که ارزش آن راداشته باشندوچیزی نیزبیاموزند وبرخویشتن خویش اضافه کرده ورشدفکری خودرا خواهان باشندویااینکه به طریقی ازسوی مخالفان خاموش شوندویااینکه سرانجام خردمندی ,دریابد ویاتصمیم بگیردکه دراین مکان ودرمیان چنین مردمی که صدای او شنیده نمیشودوسخن گفتن او بیهوده است خودراازایشان کنار کشیده یابه جائی دیگربروندیادوری گزینندودررهائی خویش از زندان افکار در زنجیر شده مردمی در جهل ونادانی بگریزند و برای همیشه ازایشان دور شده وحتی هرگز تمایلی نیزدرخویش برای بازگشت به دنیای ایشان نداشته باشد وچشم نیز ازایشان بازگردانده و تلاش کند که ایشان رادرذهن خویش فراموش کندتاقادرباشد اندیشه های خویش رادنبال کرده واززمان بودن خودبه سودخویشتن در راه بهتری استفاده نمایند
____" قفس : شعری از ف.شیدا____
آشنا گر بدلم هــست کسی
آشـنا با دل من نیست کسی
می کشم ازهمه سو رنج وعذاب
یاوری نیست به فریاد رسی
آرزو از چه کنم عمر دراز
خسته ام من دگراز تک نفسی
به چه شوقی بگشایم پروبال؟
که جهان بوده مرا چون قفسی
___ فرزانه شیدا___
چراکه گفتیم گاه,دنیای عده ای,ازمردمان رابه هیچگونه ای نمیتوان تغییردادوهرچه تلاش کنیم بماننداین است که دردایره ی پرکاری هم بنوعی چرخان وسرگردان باشیم هم دررسیدن به نتیجه در نفطه اول ,وماندگاردرجای اولیه ,این است که بسیاری ازبزرگان خرد,حضوروبودن خودرادرعالم خردمندان یامردمان دیگری میگذرانندکه می بینندایشان, قادربه درک وفهم اندیشه,وفکرایشان نیز هستندوبودن,درچنین مکانی رابه بودن, درهرجای وهرمکانی دیگرترجیح میدهندچراکه خردمند برای زمان خویش وزمان عمرارزش قائل است ودرعین حال اوکه قصد سخن گفتن بادیوارها رانداردچراکه او می بایست هم شنیده شودهمبداند که شنیده میشودوارج وارزش اونیز همواره,درمیان مردمان برجا باشدزیراکه به راستی بودن درکنارایشان همه بمانند زندگی درزمان بیشتریست وهمه نجوای است خردمندانه ازدنیای دانش وعلم:
* از "رباعیات سعدی ":
امشب که حضور یارجان افروزست
بختم به خلاف دشمنان پیروزست
گو شمع بمیر ومه فرو شوکه مرا
آن شب که تو درکنار باشی روزست
* از رباعیات سعدی*
هرچندکه قدرخردمندان کمتردرمیان جمع عامی مردم دانسته میشودامادانایان واندیشمندان خردمند بازهمواره نیزدرنابخردی وجهل ونادانی مردمی که ازخویش بی خبرندودانسته های خویش رابه دانش خردمندان ترجیح میدهدکه میتوانندبابودن باایشان وآموختن,ازایشان بسیارآسوده ترزندگی کننداماهمچنان خردمندانندکه برای ایشان بازافسوس خورده ودل میسوزانندواندوه وغمی دائمی را دردل میپرورانند که خودموفق نشده اندوقادرنبوده اند مردمی راازجهل برهانندکه نیازمندآن هستندوهمواره برنوع اندیشه وفکروعمل ایشان باتاسف وغم مینگرندچونکه میداننداگر بگویند وهشدارنیز بدهندبازهم شنیده نمیشوندازاین جهت درخاموشی میمانند,اماهمین خردمندان وبزرگان عالمندکه سرانجام وهمواره حتی دورازدنیای جهل ونادانی جاهلان بازدردنیا,درخدمت ایشانندوتلاش میکنندباارائه ی اندیشه وخدمات خویش به هرشکلی که مقدوراست ازهرطریقی که امکان دارد,حتی شده بابودن درجامعه ای دیگرودردوری ازمردم خویش,امابهرشکل درخدمت بشریت باشند چون,این راوظیفه دانسته ودِینّی رانیزبرگردن خویش احساس میکنندکه بواسطه ی آن تلاش میکنندآنچه دردست دارند ودراندیشه ی خویش,دراختیار همگان قراردهند وبه دنیاباعرضه داشتن تلاش خویش وظیفه ی خودانجام داده باشندودرخدمت بشروبشریت از یچ کوششی نیزدریع نورزند.
_____ آه ای عشق... چرا تنهائی _____
در حریم نفس عشق نهادیم دلی
و دگرباره به اندوه دلم باز شکست
و غم تنهائی همره راه غریب من شد
آه ای عشق چرا تنهائی
ره ما گرچه زهم گشته جدا
تو چرا,رو به خرابات مغان راه بری
من چرا یّکه وتنها ,در راه
توچرا یکه وتنها ,در ره؟
هردو مان یکّه و تنها ماندیم
عاقبت یکّه و تنها ماندیم
_____ اول اردیبهشت 1387(ف.شیدا)_____
وآنچه ازخردمند جامعه ای بر مردم عامی خویش وبردنیاوجهانی میرسدنتیجه ی عمری ازهمان تلاش وزحماتی ست که در مخالفت های بسیارو شنیده نشدن های بسیار و حتی دربی حرمتی دیدن ها, بسیارامروزه دراختیارهمانهائی قراردارندکه بی هیچ زحمتی ونگاهداشتن حرمتی امروز,ازآن بهره میبرندویا بخاطرنمیآورند که روزاول ودرگذشته خودچونکه باصاحب نظران اندیشه ای به دشمنی ومخالفت برخاسته بودند یاخودرابه آن راه زده وچون همیشه که این نوع ازافرادانسانهای بادمجان دورقاب چین نیزهستنداینک نیزخودراازمُریدان همیشگی اونشان میدهندویا سعی درپنهان کردن گذشته ای راخواهد داشت که درک اولیه اندیشه خردمندی رانداشته اندویاشایددرپنهانی بازدرامروزو همواره وهنوز,درتلاش باشندکه بنوعی بربزرگان وخردمندان پیروز شده به,اثبات برسانند که ایشان کسی نیستندواندیشه ایشان وکارایشان بی ارزش بوده است
___"غم عشق "_____
سرشک پر غمی درسینه ماست
زآن قلب غمینم همچودریاست
زموج غصه هاآرامشم نیست
چو طوفان غمی درسینه ماست
تو رفتی ُو دراین طوفان غمها
درون سینه ام ،همواره غوغاست
شب ُو تنهائی ُوهجران !خدایا!
دراین شب بی تواین تنهاچه تنهاست
درون پیچک بی تابی دل
نگه کن،بیقراری یاور ماست
فغان یاراکه رفتی وخزانی
بباغ عشق ما،غم راشکوفاست
چه حالم اندرین هجرخزان بار
چو وقت ریزش اشک دل ماست
چو بلبل درخزان شوریده حالم
که بی تو آرمیدن، وهم ورویاست
ولی حتی دراین هجران جانسوز
غم هجر تراخوردن چه زیباست!
___ ۳۰ آبانماه۱۳۶۷ سه شنبه / ف . شــیدا ____
ولی نمونه ی آنچه همواره ازخردمندودانایان عالم بر جامانده همه نشانگرارزشهاوحرمت اوست هم اعتباروراستی ودرستی اندیشه های اوسرانجام به اثبات رسیده ومیرسدافسوس که جهل بسیارنیز دشمنی میشناسدودردامن دشمنی گاه بسیاری ازخردمندان وحتی همین دشمنان بیهوده,تباه میگردند,آنهم درزمانیکه میشددرسایه خردودانش زندگانی خوب وارزشمندی راچه برخوددید چه بردنیاشاهدبود.
___کوچه میعاد ,از نادر نادرپور____
آسمان بی ماه بود آن شب
بغض باران در گلویش بود
ناودان با خویش نجوا داشت
کوچه گرم از گفتگویش بود
باد در شهر تهی می ریخت
بوی شب های بیابان را
تک چراغی خال می کوبید
گونه ی خیس خیابان را
من تهی بودم ، تهی از خویش
من پر از اندوه او بودم
با خیال دور و نزدیکش
همچنان در گفتگو بودم
دیدم از حسرت فرولغزید
اشک بر سیمای غمناکش
روزهای رفته را دیدم
در فضای چشم نمناکش
کوچه ی میعاد ما ، هر شب
چون رگی از خون ما پر بود
خنده ها طعمی گوارا داشت
بوسه ها گرم و نفس بر بود
بوی باران خورده ی دیوار
پلک سنگین مرا می بست
عطر زلفش در هوا می گشت
تا به بوی خاک می پیوست
ناگه از رفتن فرو می ماند
تن چو پیچک بر تنم می دوخت
تا از آن مستی به هوش ایم
بوسه لب های مرا می سوخت
راستی ای مونس دیرین
یاد از آن شب ها که می دانی
کوچه های پیج پیج شهر
روزهای سرد بارانی
آسمان ، امشب ندارد ماه
بغض باران در گلوی اوست
ناودان با خویش در نجواست
کوچه گرم از گفتگوی اوست
____ سروده ای از: نادر نادرپور____

*-پرسشگری حس کودکانه ایی است که تا پایان زندگی باید همراهش داشت .*اُردبزرگ
*-پرسش روشن شاگرد از پاسخ استاد ارزشمندتر است.*اُردبزرگ
*-آنکه پرسشهای پراکنده دروادی های گوناگون راهمزمان می پرسد،تنهامی خواهد زمان ونیروی استادرتباه کند.*اُردبزرگ
*-خردمنداهل خرد،پیشتازروزگار خویش اند.*اُردبزرگ
*- آدم خردمند،تاروپودهای اصلی زندگی را می یابد.*اُردبزرگ
*- شب زندگی برای خردمند،همچون روز روشن است.*اُردبزرگ
*- سخن های پست ، آدمهای حقیر را جذب وخردمندان ر فراری می دهد.*اُردبزرگ
*- بازده خرد برای اهل معنا ، کلام سکرآور است.*اُردبزرگ
*- دشمنی و پادورزی ، به آدم خردمند انگیزه زندگی می دهد.*اُردبزرگ
*- گفتگو با خردمندان و دانشوران ، پاداشی کمیاب است.*اُردبزرگ
*-رایزنی با خردمندان ، پیروزی در پی دارد.*اُردبزرگ
*-دانش امروز فربسیاری درپی داشته،امانیروی جاری سازی آرامش به روان مارا.نداردامنیت رابزرگان خردمند به مامی بخشند.*اُردبزرگ
*-هرآنکه خردمندتراستاهریمن بیشتر به اوحمله می کند.درمیدان جنگ وآورداوهزاران فتنه و افسون کشته شده را خواهی دید.*اُردبزرگ
●آرمان نامه ● به قلم جناب استاد امیرهمدانی

شامل یکصد و سیزده فرگردوهفتصدوچهل وپنج فرمان ارد بزرگ
1.فرگرد آرمان
2.فرگرد عشق
3.فرگرد رنج و سختی
4.فرگرد گیتی
5.فرگرد سرپرست
6.فرگرد پیشوا
7.فرگرد کودکی
8.فرگرد سیاست
9.فرگرد مردان و زنان کهن
10.فرگرد برآزندگان
11.فرگرد اسطوره
12.فرگرد فرزند
13.فرگرد فرمانروا
14.فرگرد انتخابات
15.فرگرد ریش سفید
16.فرگرد میهن
17.فرگرد سرآمدان
18.فرگرد پیران
19.فرگرد دشمنی
20.فرگرد تندرستی
21.فرگرد ادب
22.فرگرد باران
23.فرگرد روزهای سخت
24.فرگرد بخشندگی
25.فرگرد گردن کشی
26.فرگرد ریشه ها
27.فرگرد راز
28.فرگرد رایزن
29.فرگرد باژ
30.فرگرد ساختار
31.فرگرد کوهستان
32.فرگرد پشیمانی
33.فرگرد بزرگداشت
34.فرگرد نامداری
35.فرگرد ستایشگر
36.فرگرد خود
37.فرگرد طبیعت
38.فرگرد بی باکی
39.فرگرد پیوند
40.فرگرد فریاد
41.فرگرد اندیشمندان
42.فرگرد آموزگار
43.فرگرد خرد و دانش
44.فرگرد آغاز
45.فرگرد پیمان
46.فرگرد بدگویی
47.فرگرد هنجارها
48.فرگرد خنده
49.فرگرد شایستگان
50.فرگرد هیچ
51.فرگرد آینده یک نظام سیاسی
52.فرگرد فروتنی
53.فرگرد بخت
54.فرگرد انتقام
55.فرگرد ترس
56.فرگرد خوار نمودن
57.فرگرد فریب
58.فرگرد آگاهی
59.فرگرد آدمی
60.فرگرد نابودی
61.فرگرد پیشرفت
62.فرگرد آدمیان
63.فرگرد بردباری
64.فرگرد راه
65.فرگرد خویش
66.فرگرد سکوت و خموشی
67.فرگرد نگاه
68.فرگرد اندیشه
69.فرگرد سامان
70.فرگرد باور
71.فرگرد زیبایی
72.فرگرد دیگران
73.فرگرد تجربه
74.فرگرد ارزیابی و نقد
75.فرگرد کشور
76.فرگرد بد اندیش
77.فرگرد نادان
78.فرگرد آرامش
79.فرگرد کار
80.فرگرد تنهایی
81.فرگرد راستی و ناراستی
82.فرگرد اندیشه همگانی
83.فرگرد رسانه
84.فرگرد امید
85.فرگرد سخن
86.فرگرد تلاش
87.فرگرد فرهنگ
88.فرگرد اندیشه
89.فرگرد شکست
90.فرگرد جهان
91.فرگرد اشک
92.فرگرد سفر
93.فرگرد پندار
94.فرگرد استاد
95.فرگرد هنر
96.فرگرد روان
97.فرگرد ستیز
98.فرگرد آزادی
99.فرگرد همسر
100.فرگرد گذشت و بخشش
101.فرگرد خودبینی و غرور
102.فرگرد سرنوشت
103.فرگرد شادی
104.فرگرد شناخت
105.فرگرد گزینش
106.فرگرد آرزو
107.فرگرد توانایی
108.فرگرد صوفی گری
109.فرگرد دوستی
110.فرگرد اندرز
111.فرگرد زندگی
112.فرگرد پرسش
113.فرگرد خردمند
پایان فرگرد خردمند● نویسنده:فرزانه شیدا●
● پایان جلد دهم بعُد سوم آرمان نامه ارد بزرگ
●آرمان نامه ● به قلم جناب آقای استادامیرهمدانی

   Home Improvement Projects
Make your dream home a reality. Click here to find all your home improvement needs!
Click Here For More Information